زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 2 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

هفته ٢٤ منو پسرم

    سلام گل من .... ٢٤ هفتس كه ما با هم هستيم... العان تو ديگه قوي شدي... موهات در اومده و از اخر اين هفته چشماي قشنگتو باز ميكني... خيلي حس خوببه كه من تو و دارم.... همه جا مردم بهم توجه ميكنن و مراقب من هستن تو مغازه بهم اجازه ميدن كه بشينم و استراحت كنم. رفتم برات اسباب بازي بگيرم يه عروسك تو دستم شكست فروشنده گفت فداي سرت فقط خودتونو ناراحت نكنيد . رفتم دسشويي چند نفر تو نوبت بودن ولي اجازه دادن من زودتر برم اين همه احترام و توجه به خاطر وجود تو ست.  از هر ثانيه با تو بودن لذت ميبرم این تويي كه براي اولين بار منو به مقام مادري رسوندي و اميد رو به مقام پدري.... تويي كه مامانم و مادر بز گ......
26 بهمن 1393

٥ ماهو نيم تو دلمي

پسر نازم ٥ ماهو نيمه كه تو دل ماماني هر روز قوي شدنت رو حس ميكنم و هر روز بيشتر كنجكاو ميشم كه بدونم اينده منو تو چي ميشه نگران پول بيمارستان هم هستم خودم يه مقدار پس انداز دارم ولي روي بيمه خيلي حساب كرده بودم تو ماه خرداد دنيا مياي و من بيمم ارديبهشت تموم ميشه البته گفتن يه جور ميشه كه من خودم حق بيمه يه ماهمو بدم كه حدود ١٢٠ تومن ميشه اميد وارم جور بشه .. چند روزيه در حال خونه تكونيم خيلي كند پيش ميره هر روز يه جا رو تميز ميكنم تا تموم بشه   .      
22 بهمن 1393

هفته ٢٣ منو پسرم

گل من شما ديگه قوي شدي  اينقدر قوي كه ديروز وقتي بابايي خواست بوست كنه  محكم  زدي تو دهنش و بابايي كلي ذوق كرد بابايي هي مياد لباشو ميچسبونه به دل من و بلند بلند ميگه پسر قشنگم پسر نانازم و شما هم خوشت مياد و تقريبا از هر ١٠ بار ٨ بار جواب باباتو ميدي و با ضربه زدن ابراز وجود مبكني و هي دلبري ميكني اين روزا من يكم خسته تر شدم يكم سنگبن تر نفس كشيدن يكم سخت شده و معدم دوباره نفخ كرده ولي فكر كنم طبيعي باشه فكرو خيال گوجه سبز منو ول نميكنه و بابايي همچنان در تلاشه كه گير بياره هر چيز ترشي كه پيدا كنه مياره شايد ويار من به گوجه سبز كم بشه اما زهي خيال باطل  ...
20 بهمن 1393

تخت و كمد پسرم

  پسر گلم اينم تخت و كمدت دست مامان وجي و بابابزرگ درد نكنه و البته بابايي كه تخت و كمد رو سفارس دادن و تحويل گرفتن البته يه خورده كاري داره كه بابايي برات درست ميكنه بايد داخل ويترين برات هالو ژن بزنه و دستگيره كمد رو تنزيم كنه من هنوز داخلش رو نچيدم همبنجوري وسيله گذاشتم  تا بعد عكساي اصلي بمونه وقتي اتاقت تكميل شد گلم قيمت تخت و كمدت حدود ٨٥٠ شد   ...
20 بهمن 1393

ويار هاي عجيل غريب ماماني

كامكاوات ترش و خوشمزه  ..... و انچيچك  كه دو سه ماه تو كفش بودم تا گير اومد اب از لبو لوچم ميچكيد با خوردن ابنا باقلوا گل اناري هم تو ليست ويار منه كه جلو شكمم رو نتونستم بگيرم خوردمش قبل عكس   ...
14 بهمن 1393

یه قدم به تو نزدیک تر شدم

دیروز دایی رضا و خاله سمانه اومدن خونه با مامان جون وجی هم اومد خیلی زحمت کشیدن اتاق شما رو از سقف تا فرش و درو شیشه تمیز کردن خاله جون و مامان جون هم لطف کردن تمام بوفه و وسایلشو تمیز کردن بابای هم تمام لوازم چوبی خونه رو گردگیری کرد و واکس زد بعدم گاز و کابینت ها رو برام تمیز کرد و کف اشپز خونه رو شست همچین که همه کارا تموم شد اومدم میوه بیارم و دستمال از تو گاز بردارم ناگهان شیشه در فر منفجر شد هم من و هم تو خیلی ترسیدیم لکه شدی یه گوشه تا نیم ساعت تکون نخوردی بعدم یه هو تند تند شروع کردی لگد زدن منم خیلی ناراحت شدم تو این هاگیر واگیر گازو چطوری درست کنیم  نصف وسایلت رو هم اوردن خونه یه مقداریشم امشب میبرم خو...
11 بهمن 1393

بهداشت 2

امروز رفتم بهداشت وزنم دو کیلو اضافه شده شدم 67  یعنی وزن منو پسری اضافه شده ... صدای قلبشو برام گذاشت منم ریکورد کردم حالا نرم افزارشو پیدا کنم میزارم تو وبلاگش  نمیدونم چرا با تبلت نمیشه توی وبلاگ متن گذاشت 
11 بهمن 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد