دیروز دایی رضا و خاله سمانه اومدن خونه با مامان جون وجی هم اومد خیلی زحمت کشیدن اتاق شما رو از سقف تا فرش و درو شیشه تمیز کردن خاله جون و مامان جون هم لطف کردن تمام بوفه و وسایلشو تمیز کردن بابای هم تمام لوازم چوبی خونه رو گردگیری کرد و واکس زد بعدم گاز و کابینت ها رو برام تمیز کرد و کف اشپز خونه رو شست همچین که همه کارا تموم شد اومدم میوه بیارم و دستمال از تو گاز بردارم ناگهان شیشه در فر منفجر شد هم من و هم تو خیلی ترسیدیم لکه شدی یه گوشه تا نیم ساعت تکون نخوردی بعدم یه هو تند تند شروع کردی لگد زدن منم خیلی ناراحت شدم تو این هاگیر واگیر گازو چطوری درست کنیم نصف وسایلت رو هم اوردن خونه یه مقداریشم امشب میبرم خو...